شهرادشهراد، تا این لحظه: 16 سال و 8 ماه و 25 روز سن داره

شهراد شیرکوچولوی ما

بهترین جای دنیا....بهترین لحظه...

1391/3/13 20:50
نویسنده : مامانی زهرا
1,592 بازدید
اشتراک گذاری

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

فکل می کنی این چیه؟؟

17.gif

در ادامه مطلب خدمتون می گم.....

 

بهترین جا جاییکه آدم راحت باشه

دوستش داشته باشه

حش امنیت و آرامش داشته باشه

شیر کوچولوی ما

میره مهد کودک

مهد کودک محبت بهترین مهد شهر مونه

تصاویر زیر جشن فارغ التحصیلی آمادگی های مهد محبته

ما هم دعوت بودیم

خانم جوانمرد بهترین دوست شهراد ...کمک مربی

شهراد : دوستت دالم سمیه جون خیلی برام زحمت می کشی

خانوم واحدیان عزیز .... مربی شهرادی

میدونم که با کلمات نمی تونم بگم که چقدر مدیون زحماتت هستم

خانم مدانلو.... حوراجون .... هزگز خنده از لبهایت دور نبوده

مدیر مهد محبت

سالهای سال می شناسمت مدیر ..دوست.. رفیق .. عاشق بچه ها ...

اگه یکی باشه توی دنیا که خالصانه با بچه ها رفتار کنه اون فقط حورای عزیزه

در طول جشن شهراد ما اون روی شیر کوچولویی خودش رو حسابی نشون داد

اونجام که همه آشنا

خلاصه تا می تونست کل سالن رو دوید

توی عکس بالا بغل عمه جونشه و داره از موبایل جشن رو میبینه

مثلا سرشو گرم کردیم

اما این چیه؟

خانم مدانلو یه سورپرایز  جالب و به یادموندنی واسه اختتامیه طراحی کرد

از قبل همه بچه ها آرزوهاشون رو دادان بزرگتر ها توی کاغذ نوشتن

نامه هایی که از طرف بچه ها به خداجون بود به بادکنک ها متصل و...

همه آماده

ایشون هم که با فلش قرمز نشون داده شده

محترم جون ... معاون مهد محبته

مهربون ترین ... مهربون ترین... مهربون ترین هاااااااا

خوب بچه ها هم اومدن

راستی اون خانومه هم رویای مهربون و پر تلاش مهد محبته خانم رستمی عزیزم

دوستت داریم

اینم شیر کوچولو که قبل از بچه ها میدونو خالی دید و داشت دور بر می داشت

همهمه ای بود ها...

توی این شلوغی ها دیدم اون آقا مهربونه شهراد و بغل کرده و برده بالا تا ببینه

اینم کاوه پسر بزرگه مهده

فک کنم کلاس سومی باشه

اما پیر مهد شده

شهراد عاشقشه

در ضمن کاوه شاگرد آمادگی من در ٤ سال پیش بود

چقدر لذت بخشه وقتی شاگردامو می بینم

شاگرد های سال اول کارم الان پیش دانشگاهی رو گذروندن

چقدر دلتنگشونم

کاش می شد همشون رو یه جا ببینم

قصه باد کنکی که خیلی زود از بقیه جدا شد و زود رفت به آسمون تا

 پیغام دل یه کوچولو رو به خدا برسونه

چقدر اون باد کنک تنها دلمو لرزوند

خلاصه رها شدن... آرزو ها ....

دستهایی که چند دقیقه به سوی آسمون مونده بود وقدرت پایین اومدن نداشت

شهراد و یه لحظه فراموش کرده بودم

منم داشتم می رفتم

یه بغض کهنه گلومو می فشرد

چقدر این صنحه برام زیبا بود

بالاتر .... بالا تر.... با لا تر....

ماه هم داشت نگاه می کرد

کاش همه آرزو ها به خدا برسه

دیگه خیلی دور شدن

چشم های مامان وبابا ها خیس... اشک چی بود ... حس چی بود...

بچه ها خوشحال از اینکه نامه هاشون داره به دست خدا می رسه

خدایا

دعای همه بندگانت را مستجاب بفرما

آمین

 

خانم مدانلوی عزیز

ممنون .

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (10)

فریبا
14 خرداد 91 0:48
وای چقدر قشنگ... چه ایده ی جالبی
فریبا
14 خرداد 91 0:49
امیدوارم آرزوی تو زودتر از بقیه به دست خدا زسیده باشه
آتـــریــســا جــون
14 خرداد 91 1:37
آپـــــــــــــــــــــــــــــم
الهام مامان لنا
15 خرداد 91 1:17
سلام خیلی احساسی بود واقعآ مهد محبت آخر سورپرایزه


مامان پریسا
15 خرداد 91 14:04
عزیزم این پستت خیلی قشنگ بود. امید وارم به ارزوهای قشنگت برسی. عید شما مبارک. شیر کوچولو دوستت داریم عزیزم.
مامان رها
16 خرداد 91 8:26
وای خیلی قشنگ و زیبا و پر احساس بود راستش مو به تن من سیخ شد یه آن در دل ارزوی خودم رو هم به اون بادکنک ها گفتن تا پیش خدا ببرن یعنی ارزوی من هم به گوش خدا می رسد ممنون از این بیانات پر از احساست شهراد کوچولو و دوست داشتنی ما رو ببوس
مامان سارینا
16 خرداد 91 9:11
خیلی جالب بود خاله جوون . شهراد کوچولو جشن پایان سال مهد کودکت عالی بود عزیزم . ایشالله زنده باشی گل پسری خوشمزه ما دست همه دست اندرکاران جشن درد نکنه که اینطوری بچه ها رو شاد میکنن . آرزوی شهراد کوچولو هر چی بوده براورده میشه اخه نامش حتما حتما به خدا رسیده . دوستت دارم شیر کوچولو
مام پارسا
16 خرداد 91 14:48
خیلی قشنگ و تکان دهنده بود. واقعاً حس قشنگیه. ایشالله آرزوی همه بر آورده بشه
مام پارسا
16 خرداد 91 14:48
راستی میشه بگی مهد محبت کجاست؟
مامان علي خوشتيپ
23 خرداد 91 0:27
اين پستو براي بار سوم دارم ميبينم.خيلي ايده قشنگيه.عكسا خيلي زيبا بود.دست خانممدير و معاون و مربيا درد نكنه
راستي دوربينتون چيه؟


canon اما عکسهای این پست از گوشیه